به گزارش شهرآرانیوز؛ در دنیای مدرن که همهچیز با شاخصهای کمی و «سنجشهای مادی» اندازهگیری میشود، ما اغلب در تشخیص برنده واقعی دچار خطای محاسباتی میشویم. ثروت، قدرت ظاهری و تصرف خاک، خطکشهایی هستند که گاهی ما را در تله توهم پیروزی میاندازند یا در اوج موفقیت، طعم تلخ شکست را به خوردمان میدهند.
حقیقت این است که ما مدام درحال معاوضه «رؤیاهای بزرگ با راحتیهای کوچک» هستیم. برای خروج از این تله، باید منطق پیروزی را از زاویه دید امامسجاد (ع) و راهبرد «جهاد» بازخوانی کنیم؛ جایی که پیروزی نه در بقای تن، بلکه در بقای آرمان تعریف میشود. در گفتوگو با حجتالاسلاموالمسلمین نخاولی، کارشناس دینی و سخنران، به هفت درس راهبردی که نگاه شما را به زندگی تغییر میدهد، پرداختهایم.
در محاسبات مادی، کسی پیروز است که تجهیزات بیشتری داشته باشد و در پایان نبرد، نفس بکشد. اما در مکتب الهی، پیروزی یعنی «تحقق هدف». پس از فاجعه کربلا، ابراهیمبنطلحه با ذهنیتی کاملا مادی از امامسجاد (ع) پرسید: «بالاخره در این جنگ چه کسی پیروز شد؟» پاسخ امام (ع)، یک افق راهبردی جدید گشود: «هرگاه وقت نماز فرارسید، اذان و اقامه بگو؛ آن وقت خواهی فهمید که چه کسی پیروز شده است.»
یزید میخواست با قتلعام کربلا، ریشه وحی را بکند و باصراحت سرود که: «نه خبری آمده و نه وحی نازل شده است.» او میخواست نام پیامبر (ص) را دفن کند، اما طنین اذان، ثابت کرد که یزید شکست خورده است. خون کربلا چنان لرزهای به ارکان قدرت او انداخت که او، که قصد داشت کفرش را علنی کند، مجبور شد دوباره به «نقاب نفاق» پناه ببرد و تظاهر به اسلام کند. این بزرگترین شکست برای یک دیکتاتور است؛ اینکه مجبور شود به راهی که قصد نابودیاش را داشت، تظاهر کند.
تفاوت ماهوی یک جنگ معمولی با جهاد الهی در «نیت» نهفته است. نیت، کیمیایی است که مسِ یک عمل عادی را به طلای بندگی تبدیل میکند. برای هر کنشی، ازجمله دفاع از مال و جان، سه سطح نیت وجود دارد:
سطح غریزی: دفاع از قلمرو، مشابه هر موجود زنده دیگر.
سطح انسانی: دفاع بهعنوان یک وظیفه اخلاقی و مدنی.
سطح الهی: دفاع به این دلیل که «خداوند ذلت را نمیپسندد.»
فقط در سطح سوم است که معاملهای شکل میگیرد که در آن «ضرر» معنا ندارد. در این سطح، «حسابدار» فقط خداست و پاداش بهمحض نیت صادقانه ثبت میشود، حتی اگر غلبه ظاهری حاصل نشود. همچنین باید دانست که جهاد فقط نظامی نیست؛ جهاد مالی، زبانی و فکری برای رسوا کردن ظلم، همگی ذیل این نیت الهی معنا مییابند.
بسیار سادهلوحانه است اگر تصور کنیم دشمن با هزینههای میلیاردی، صرفا بهدنبال منابع زیرزمینی است. منابع و مرزها «اهداف میانی» هستند. هدف نهایی دشمن، تسخیر قلب و تولید «انسان رام» است؛ موجودی مصرفکننده که از دستورات مادی، تبعیت محض میکند.
ایمان تنها قدرتی است که محاسبات راهبردی دشمن را بههم میزند؛ چون انسانی که به خدا توکل میکند، «غیرقابل مدیریت» و «تزلزلناپذیر» میشود. فرمانده نادیده این نبرد، شیطان است که میخواهد با ایجاد یأس، ما را از هویت الهیمان تهی کند. اگر ایمان برود، خاک و ثروت خودبهخود تقدیم خواهد شد.
گاهی مصلحتِ «خیمه جامعه» بر هر جراحت شخصی، مقدم است. امامسجاد (ع) درحالیکه حکومت در دست قاتلان پدرش بود، دعای «مرزداران» را سرود. این یک تحلیل عمیق راهبردی است؛ تفکیک میان «شخصیت حقیقی» حاکم جائر و «شخصیت حقوقی» او بهعنوان حافظ امنیت سرزمین اسلام.
شواهد تاریخی، این منطق را تأیید میکنند:
امام باقر (ع): پیشنهاد راهبرد ضرب سکه به حاکم وقت برای پایان دادن به اخاذی اقتصادی رومیان و حفظ استقلال مسلمین.
حضرت علی (ع): ۲۵سال سکوت و گرهگشایی از بحرانهای حکومتی خلفا برای حفظ اصل اسلام؛ این یعنی هیچگاه نباید به بهانه گلایه از مشکلات داخلی، مرزهای کشور را به روی طمع بیگانگان باز کرد؛ چراکه امنیت، زیربنای هر نوع اصلاح و رشد است.
خطرناکترین آفت برای اهداف بزرگ، «عادی شدن» است. دلبستگیهای ما به دنیا مانند یک کیسه ۱۰کیلویی نیست که سنگینیاش ناگهان ما را هوشیار کند، بلکه مانند «اضافهوزن تدریجی» است که ذرهذره به ما میچسبد و با آن انس میگیریم.
در روانشناسی جهاد، یک زنجیره خطرناک وجود دارد؛ توجه، تعلق، وابستگی. دنیای امروز با اعلانهای مداوم تلفنهمراه و مشغولیتهای کوچک، «توجه» ما را میرباید تا درنهایت، اراده ما را سلب کند. غرق شدن در روزمرگی سبب میشود تفاوت یک «امتحان کلاسی ساده» را با «کنکور سرنوشتساز زندگی» تشخیص ندهیم و در لحظات حساس که باید بزرگترین تصمیمها را بگیریم، مشغول بازیهای کوچک باشیم.
مردم کوفه در ابتدا یاران درخشان علی (ع) بودند، اما در صفین دچار «فرسودگی» شدند. آنها زنده ماندن را به ایستادگی بر حق ترجیح دادند و امام را مجبور به «حکمیت» کردند. عبرت بزرگ تاریخ اینجاست: کسانی که از هزینه ایستادگی کنار علی (ع) فرار کردند، به آرامش نرسیدند.
آنها گرفتار ذلت «حجاجبنیوسف» شدند که هزاران نفر از آنها را با خواری اعدام کرد. عبداللهبنعمر که حاضر نشد با عدالت علی (ع) بیعت کند، شبانه و از ترس جان، مجبور شد با «پای حجاج» بیعت کند. (چون حجاج حتی دستش را هم به او نداد). این یعنی هزینه سازش با باطل، همیشه بهمراتب سنگینتر از هزینه ایستادگی در راه حق است.
پیروزی واقعی، حفظ سنگر قلب دربرابر هجوم یأس، روزمرگی و محاسبات مادی است. واقعه کربلا به ما آموخت که حقیقت، قواعد خودش را دارد و برنده کسی است که اجازه ندهد راه حق در وجودش بمیرد.
در نبرد امروز میان نور و ظلمت، یک سؤال اساسی باقی میماند: آیا ما درحال محافظت از سنگر ایمانمان هستیم یا در تله جذاب و تدریجی روزمرگی دفن شدهایم؟ پیش از آنکه با حسرتِ فرصتهای نقدنشده روبهرو شویم، باید بدانیم که پیروزی همیشه در چندقدمی کسانی است که از «بندگی» خسته نمیشوند.
در منطق الهی، تمرکز بر «چگونگی» عمل است، نه لزوما «نتیجه سریع». کیفیت عمل، ناشی از «معرفت» و «اخلاص» است؛ به همین دلیل است که یک ضربه علی (ع) از عبادت جن و انس، برتر است.
فراموش نکنیم که خداوند، عجول نیست. میان دعای موسی (ع) برای نابودی فرعون تا غرق شدن او در دریا، چهل سال فاصله افتاد. این وقفه برای آن بود که سنت امتحان، کامل شود و استعدادهای انسانها شکوفا. ما مأموریم خشتهای زندگی را بادقت رویهم بگذاریم؛ اینکه سقف چه زمانی کامل میشود، در دست معمار بزرگ هستی است.